الشيخ المنتظري

61

درسهايى از نهج البلاغه ( فارسي )

قربانى تمام است . ظاهرِ كلمه « تمّت » اين است كه اگر گوش و چشمش سالم نباشد تمام نيست ، و اين تعبير بسا دلالت دارد بر شرط بودن سلامت گوش و چشم . « و لَوْ كَانَتْ عَضْبَاءَ الْقَرْنِ تَجُرُّ رِجْلَهَا اِلَى الْمَنْسَكِ » ( و اگر چه شاخش شكسته باشد و هنگام رفتنِ به مذبح پايش را مىكشد . ) « عضباء » به معناى شكسته ، و « قرن » به معناى شاخ است ، « عضباء القرن » يعنى حيوان شكسته شاخ . « تَجُرُّ » از مادّه « جَرَّ » به معناى كشيدن است ، و ضمير فاعل آن ( هى ) به « اضحية » برمى گردد ، « رجلها » هم مفعول « تجرّ » است ; يعنى و اگرچه آن حيوان شاخش شكسته و پايش هم به مقدارى لنگ است كه هنگام راه رفتن به قربانگاه مىكشاند و مىرود . ظاهر عبارت اين است كه شكستگىِ شاخ و لنگ بودن پا در قربانى اشكال ندارد ، و جاى بحث آن در فقه است ; ولى در عبارت من لا يحضره الفقيه در آخر كلام جمله « فلاتجزى » ( 1 ) اضافه شده و نتيجه اين مىشود كه اگر شاخ شكسته يا شل باشد مجزى نيست . خطبه 54 و من خطبة له ( عليه السلام ) : « فَتَدَاكُّوا عَلَىَّ تَدَاكَّ الاِْبِلِ الْهِيمِ يَوْمَ وِرْدِهَا ، قَدْ اَرْسَلَهَا رَاعِيهَا ، وَخُلِعَتْ مَثَانِيهَا ، حَتَّى ظَنَنْتُ اَنَّهُمْ قَاتِلِىَّ ، اَوْ بَعْضَهُمْ قَاتِلُ بَعْض لَدَىَّ ، وَقَدْ قَلَّبْتُ هَذَا الاَْمْرَ بَطْنَهُ وَظَهْرَهُ ، فَمَا وَجَدْتُنِى يَسَعُنِى اِلاَّ قِتَالُهُمْ اَوِ الْجُحُودُ بِمَا جَاءَنِى بِهِ مُحَمَّدٌ ( صلى الله عليه وآله و سلم ) فَكَانَتْ مُعَالَجَةُ الْقِتَالِ اَهْوَنَ عَلَىَّ مِنْ مُعَالَجَةِ الْعِقَابِ ، وَمَوْتَاتُ الدُّنيَا اَهْوَنَ عَلَىَّ مِنْ مَوْتَاتِ الاْخِرَةِ »

--> 1 - من لا يحضره الفقيه ، ج 1 ، ص 521